تبليغاتX
Eternal_Farzanegan_Girls
Eternal هاي مقيم مركز

فرزانگان در مشهد(با ۳-۴ماه تاخیر!!!!!!)

سلام چطورین؟!خوبین؟!ما هم خوبیم.....                                                    

سلام به همه....اول از همه بگم شدیم پیش تجربی دل همتون آب...سال بعدم میشیم دانشجوی پزشکی بندر عباس...خلاصه دیگه باید کم کم با تک تک خاطره هامون بای بای کنیم...با 6 سال از بهترین روزای زندگیمون وداع کنیم....واااااااای دلم گرفت بی خیال حالا یه نصفه سالی وقت داریم...هی دنیا..در اینجاست که باید گفت..نه ببخشیدنبایدگفت...(بکس سوم اوه ببخشید پیش تجربی میدونن چی باید گفت دیگه....)

این مدتی ام که آپ نکردیم هم  زیاد بیکار نودیم مشغول بودیم اولش که روز سمپاد(پساپس تبریک)و هفته ی معلم کلی خوش گذشت واسه روز سمپاد  از این جعبه شیکا دادن بهمون یحتمل سال بعدم جواهرات بمون می دن که بذاریم توش خالی نمونه دیگه....(خب حالا حناق نیست که آرزوس بر جوانانم عیب نمی باشه....)آره دیگه همین از سرمونم زیادیه خودمونم می دونیم تازه هرسال حداقل از این گل باز نشده ها بمون می دادن که امسال اونم ندادن...هفته ی معلمم که مشغول درآوردن آمار دبیران بودیم البته از زیر زبون خودشون..

تازه ناگفته نمونه دوباره با بحث شیرین سیب زمینی دبیر زیست رو خندوندیم....چه خندیدنی..فقط باید می بودید قیافه ها ی مارو می دیدی حالا اونو ول کنید سنشو بگو...هنوزم تو کف اونیم بزنم به درو دیوار خیلی خوب مونده(تیریپ babyface) فکرشو بکنید از بابای اتر5 بزرگتره ،آخه ما فکر می کردیم بابای اتر5 همسنه بابا بزرگشه!!!!! بله اینم از مزایای ازدواج نکردن(ترشیدگی) می باشه حالا خوب فکراتونو بکنین ببینین ارزششو داره.....بعدشم اینکه جیغ جیغو(دبیر مباحثه ی ریاضی و از بکس قدیم مرکزخودمون) این همه سر کلاسمون آبغوره گرفت که فوقشو بد داده خبردار شدیم رتبش دو شده حیف اون همه دلدلری که ما دادیم نمی دونم  فک کنم اولین معلمی بود که اسمون (os) راستی ما چرا باور کردیم مخی مثل اون ممکنه امتحانشو بد داده باشه...واقعا که بعید بود ازمون.....حالا عیب نداره...

 نتیجه اخلاقی:معلم معلمه حتی اکه از بکس خودمونم باشه بازم معلمه....

اهان از هفته ی آخر مدرسه بگم...امسالم که واسه پیچوندن کلاسای آخر سال از پروژه ی پانتومیم مستفیذ شدیم خوشی گذشت...بدین ترتیپ که کلاس دو گروه می شد که یه گروه یه جمله ای رو انتخاب می کردن و به نماینده ی او یکی گروه (که واسه ما اتر4 بود و واسه اون یکی گروه لوده4(گاها لوده1)بود) می گفت و اون نماینده باید با پانتومیم به هم گروهی هاش می گفت که جمله چی بود وسطا هم اون یکی گروه هی پارازیت مینداخت واسه منحرف کردن این یکی گروه که از در این میون لوده 1 نقششو به نحو احسن بازی می کرد...حالا تا اینجاشو که بلد بودید قسمت مهیجش جمله های شیکمون بود و از اون شیکتر نماینده ها بودن که با چه بدبختی ای پانتومیمشو اجرا می کردن  و باز هم از اون شیکتر ما بودیم که باید جمله رو حدس می زدیم جاتون خالی کلی می خندیدیم....حالا چند تا از جمله هارو می گم که به عمق فاجعه پی ببرید...

۱.بیا با هم بریم خواجه مراد مشهد خواجه مراد مشهد(دو بار) کنگلومرا بیاریم...

۲.کرند من قشنگه موهاش طلایی رنگه..

۳.خاله دایی شد...!!!

۴.قیصر امین پور در گتوند شوشتر به دنیا آمد.

و کلی جمله های ابتکاریه خفن دیگه که توش از کلمه های چون تنسی تاکسی دو،کوشک نصرت قم،تاکسیدرمی،قرقاوول،فلامینگو،وای وای و ...امثالهم!!!!!استفاده شده بود...

حالا شما تصور کنید لوده ی 4 و اتر 4 رو که قراره اینارو به ما بفهمونن....البته بگمااااا بچز تیزهوش ما همه رو بلا استثتا درست تشخیص می دادن...(پس چی فکر کردید ما اینیم دیگه....)

بعدشم که امتحان نهایی رو داشتیم حوزمونم همون حوزه ی  راهنمایی بود با همون مدیر هاپوش ایران خانوم(سگ خانوم) که هی پاچه ی فرزانگانی هارو می گرفت و خواهرش توران جون که دلداریمون می داد....نمی دونید که این ایران خانوم 10 مین قبل از شروع امتحانا می رفت بالا منبر و کلی چرت و پرت و پرت و پلا و از این جور چیزا می گفت که همه ی اینا مقدمه چینی بود واسه این که بگه فزانگان... بعضی ها صبح دیر میان حوزه مثلا فرزانگان،بعضی ها اصلا مقرراتو رعایت نمی کنن مثلا فرزانگان..حالا هی ما بهش می گیم ما تا همه جمع شن تو مدرسه بعد از تو مدرسه با یه سرویس دیگه بیایم حوزه طول می کشه دست خودمون نیست که مگه تو سرش می رفت؟! یا مثلا  از همه ی مدرسه ها همه وایسادن تو حیاط که می یومدن گیر می دادن به ما یا قبل امتحان هر دو مین یه بار می یومدن تو اون کلاسی که ما بودیم می گفتن فرزانگان خیلی حرف می زنه....نمی دونم اینا چه تصوری از سمپاد و فرزانگان و ما داشتن که اونطوری باهامون برخورد می کردن روز آخرم مدیر محترمه نه گذاشت نه برداشت پشت تیریبون اعلام کرد همتون دخترای خوبی شدید الا فرزانگان....بی خیال بابا از همه اینا که بگذریم بعد از مدت ها مرکز ما از توهم فانتزی اومدن بیرون و بردمونم اردو اونم مشهد

جاتون خالی کلی ام خوش گذشت...واقعا از بهترین مسافرتای تک تک مون بود درسته کسی که همراهی مون می کرد کسی نبود جز ممل(the professor president)و صمامت(با فرآیند شیک zooming)و چند تا دیگه و  با یه سری پروژه های شیک روبه رو شدیم ولی به اونا هم کلی خندیدیم و کلی برامون خاطره شدن...حالا تا یه حدی بعضی از این پروژه ها رو میگم نمونید تو کف....اولین پروژه که تو همون راه آهن پیش اومد پروژه ی تاخیر و صندلی بود اول بگم این پروژه اصلا تقصیر ما نبود می خواستن اول بسم الله حال گیری نکنن آخه نمی دونید که ما قرار بود ساعت 11 حرکت کنیم ساعت 2،3 راه افتادیم یعنی چی یعنی یه مدت مدیدی تاخیر ما هم دیدیم حوصله واسمون نمونده و نقاشی(نه کاریکاتور!!)کشیدنم حدی داره یه جا مستقر شدیم و هی اینور هی اونور یه هو یکی از بکس یه نوار جسب شیشه ای پیدا کرد و ما ها همه از این لبخند شیطانی ا که موقع اذیت کردن معلما از خودمون در می کنیم بر لبانمون نقش بست و شروع کردیم به اجرای حرکت SPECIAL موردنظر یعنی چسب رو چندیدن بار دور صندلی هایی که روش نشستن نموده بودیم پیچیدیم و بعدشم شروع کردیم به دوخت و دوز که در اونجا صندلی ها نقش پارچه،چسب نقش نخ و ما نقش دوزنده رو به عهده داشستیم خلاصه بعد از این که حسابی خوشگلش نمودیم و دیدم اوضاع پسه آخه شانس نیست که یهو جقل بچه اومد یه سر چسبو گرفت حالا نکش کی بکش ما هم دیدیم مقاومت که هیچی اسید و آبژاولم کمکی بهمون نمی کنه رفتیم یه جا دیگه نشستیم و قضایا رو سپردیم به همون کوچول دیدید که خودش خواست به ما چه.....حالا بعده اون تاخیر کذایی باید با پروژه ی 8تایی ها دست و پنجه نرم می کردیم که شرمنده این از همونایی که از توضیحات بیشتر در موردش به شدت معذوریم...بعدشم که رسیدیم  کلی باحال بود از قطار که پیاده شدیم ممل اومد آدرس  بده خیر سرش (می خواست آدرس ماشینی رو که قرار بود باهاش به اقامتگاهمون بریم بده) گفت مستقیم از همین جا برید بعد بپیچید سمت راست ماشالله منتظرتونه...در همین حد! ما هم از همه جا بی خبر راه افتادیم به اولین دوراهی که رسیدم گفتیم خوب بپیچیم سمت راس دیگه اومدیم که بپیچیم ملت گفتن بپیچ چپ(یا به قول یکی از بکس بچیپ چپ!!) بله داستان به این دوراهی و دوراهی بعدی ختم نشد یه چنتا دوراهی دیگه هم بود که  هیچکدومشونو نباید می پیچیدیم سمت راست جز آخری که با این تسافیر ما فهمیدیم که اون 10 تا دوراهی بین راه تست هوش بوده که باید خودمون می فهمیدیم کدوم طرفی باید بریم درسته که ما تیزهوشیم ولی به جان شما جلو تیزهوش بازی های این ممل به شدت احساس عجز می کردیم...البته بگمااا تو طول سفر شیطون از این ایده ها زیاد می داد....بعدشم که پروژه ی هتل آپارتمان و....بگذریم از این قضیه که اگه یه ذره دیگه ادامه بدم همین الان پاشم میرم ممل و گیر میارم چشاشو در میارم...ما هم که کم نمی آوردیم شبا همه جمع شدیم تو لابی یا تو یکی از اتاق  بچه ها و ....بله بسته به شرایط خوش می گذروندیم یه شب پارتی،یه شب چرت و پرت گویی ،شب آخرم که مراسم عروسی...لوده ی 1 عروس تشریف داشت و یکی از بکس ریاضی داماد می بود با اون گچ پاش کلی شیک بود و لوده ی 4 مادر عروس بود و دیگه خودتون تا آخر قضیه رو بخونید (البته قبلش باید شناخت کامل از این اعجوبه داشته باید...)بقیه هم هرکدوم یه سمت شیکی بر عهده داشتن و منم مخلص همگی اول مجلس عاقد تشریف داشتم و آخر مجلس هم وظیفه ی خطیر Dj رو به عهده داشتم(بله که میشه کلی هم به هم مربوطن....) یادش به خیر اون شب کذایی  با خوشی شده بودیم یه پا فیلم ترسناک...از توضیحات بیشتر ممتنعم(چه بدونم معنیش چیه حالا یه چی پروندیم...)چی  داشتم می گفتم؟آهان قضیه شو نمی گم چون می گرخید ،ما هم می گرخیم خوب نیس دیگه آخه آقا(بابای اتر5)گفته از این فیلم ترسناکا نبینید تمرکزتون می پره....راستی یادم رفت به پروژه ی مهیج رندم(random) اشاره کنم(چیه؟!! عمرا اگه براتون تشریحش کنم مگه از جونم سیر شدم....والا)یه شبم که با شلوغ بازی اتر 2 کلی خندیدیم نمی دونید که در عرض 5 مین یه ملتو ریخت به هم خودشم رفت یه جا قایم شد....می دونید حسن بزرگ این شب نشینی ها چی بود؟!!! اینکه ریاضی ها و تجربی ها با هم بودیم همدیگرم نمی کشتیم...تا یادم نرفته به پروژه ی ح.ح اشاره کنم که کلی اعصاب خورد کن بود و راه فراری ام ازش وجود نداشت....ولی از اونجایی که ما زیر بار حرف زور نمی ریم این پروژه رو به پروژه ی ح.پ.ب  تغییر دادیم کلی ام فاز می داد....به من چه که نمی تونم اینارو براتون توضیح بدم؟!!!! خب بگم فکر می کنید ما چه ولدهای چموشی هستیم....ولی می دونید ما فرزانه های پاک و معصوم و مظلوم و بی گناه و حرف و گوش کن و از این حرفایی هستیم....نگاه نداره ها هستیم...از همه ی اینا که بگذریم از پروژه ی نون و سوپ نمیشه گذشت....این پروژه اختصاص داشت به اتر3 ...وای چقدر سر این پروژه خندیدیم...آهان یه چیزو یادم رفت روز اولی که رسیده بودیم مشهد همینجوری شادان شادان نشسته بودیم یه هو یادمون افتاد ای دل غافل پروژه ی آمارمونو تحویل ندادیم و ما هم که active در عرض 30 مین با کمک بکس لوده یه پروژه جور کردیم و واسه دبیر محترمه که یکی دوبار بیشتر تو عمرمون ندیده بودیمشون send نمودیم...)پس چی؟!نکنه به قابلیتای ما شک داشتید...و در آخر پروژه ی خدام...آخی یادش یه خیر.... راستی با کلی سوژه های شیکم روبه رو شدیم از اون خواهرانی که تیریپشان به شدت can you speak english  بود گرفته تا اون برادران مشهدی که اصرار داشتند اگه کسی این وسط لهجه داشته باشه ما ایم نه اونا یا اون تابلوی ورودی برادران مخصوصو خواهران....تازه مملم یه چشمه از سوژه هاشو که تا اون روز ما ازش غافل بودیم برامون شفاف سازی کرد...تو همون واقعه ی لابی که کلی جوگیر شده بود....یادش به خیر چقدر خندیدیم....از همه ی اینا که بگذریم اون بحث 5 نفره ی 5 ساعته که داشتیم واقعا عالی بود...بچه ها ما خیلی خوش شانسیم که دوستایی داریم که درکمون می کنن من واقعا به این موضوع پی بردم جدی میگم سمپادی ها یه عقایدی دارن که فقط با دوستای سمپادیشون می تونن راجع بهش صحبت کنن نه کس دیگه....(اینم از نکته ی اجتماعی_فرهنگی_اخلاقی)تازه به یه سری چیزای دیگه ام پی بردم مثلا اینکه بیچاره مامانامون...نمی دونید اون چند روزی که ما اونجا بودیم اصلا حواسمون نبود که مامانامون پیشمون نیستن که هی تذکر بدن و وسایلمونو برامون جمع کنن روز آخر اصلا نمی شد به اتاقایی که توش بودیم نگاه کرد به معنای کلمه خوش سلیقگی و شلخته نبودن ما رو می شد ازش فهمید....آهان راستی ما هرچی گشتیم تو مشهد ice pack پیدا نکردیم ولی جاتون خالی آب میوه ای خوردیم که بی شک خوشمزه ترین آب میوه ی زندگیمون بود....خلاصه کلی خوش گذشت....

درضمن چند روز بعد از برگشتنمونم کلاسامون شروع شد و یه سری دبیر جدید که حالا براتون معرفی شون می کنم.....

آقای شیمی مون که کلی باحاله تیریپشم به شدت بسم الله الرحمن الرحیمه...حالا یه چشمه براتون میام.....اهم...

خب بچه ها بنویسید:تفاوت سینتیک با ترمو...بسم الله الرحمن الرحیم...سینتیک به بررسی....(اینجا یه هو صدا نداریم چرا؟! چون آقا یه هو وسط جزوه گویی از کلاس میره بیرون وسط سالن..)یه هو دوباره صدا می یاد..بسم الله الرحمن ارحیم سرعت واکنش....(حالا..)خب بچه ها سوال 9 رو حل می کنیم..بسم الله الرحمن الرحیم....حالا اگه یه هو وسط کلاس volume بکس بره بالا آقا:بسم الله الرحمن الرحیم(اینجا ما باید بفهمیم که اینو به جای ساکت باشید به کار برده...)حالا اگه زیادی شلوغ بشه:بچه ها خونسردی خودتونن حفظ کنید...در کل دبیر خوبیه و خدای محاسبات استو بدون ماشین حساب...(من معتقدم به آدم بگن بمیر ولی نگن بدون ماشین حساب یه سوال استو با کلی عدد اسگلی حل کن..بابا این کارا حال اضافی می خواد که ما از بابتش شرمنده ایم...)در ضمن آقا به شدت به زبان چاله میدونی ارادت دارن و ما هم گهگاه بی نصیب نمی ذارن.....

آقای ریاضی مونم که دوباره بابای اتر 5 هست و البته مشاورهست...بگم از بهترین خصوصیات پیش امساله البته دیگه آقا وقت سرخاروندن نداره ولی جکاش سرجاشه البته مفهومش یه مقدار به مشاور تغییر کرده....

آقای عربی مونم که آق دولت می باشه....با موتور تشریف میارن!!!!کلی ام باحاله ایشونم منبعه جک و نکته های اخلاقی-بهداشتی هستن...و بیشتر از عربی سر کلاس English صحبت می کنن...و کلی از خاطره هاشون در کشورهای عربی برامون می گن....خلاصه اولین سالیه که بکس ما مثل سالای قبل حالشون از عربی به هم نمی خوره(البته فقط شدتش فرق کرده هاااا..)...کلا روش تدریسشونم خوبه و آخرت نکته تستی هستن....راستی کلی ام با زنگ خور موبایلش عشق می کنه..تو اوج درس دادنم که باشه تلفنش که زنگ بخوره شروع می کنه همخوانی با زنگ خورش و خلاصه از خود بی خود می شه...فقط مشکل گنده ای که هست اینه که اگه به یکی گیر بده.....فوقع ما وقع...

آقاهای فیزیکمونم که جناب دبیر فیزیک(مگه کسی جرئت داره واسش لقب بذاره)هست...تیریپ مفهوم...و واقعا فوق العاده تدریس می کنن و من شخصا از بازگشت مجددشون به فرزانگان مسرورم...تنها مشکل ایشون اینه از از نعمت شنوایی بهره ی چندانی ندارن به موارد زیر عنایت بفرمایید...

اتر 6 روبه خوری: یه دوساعتی توضیحات میده...

جناب دبیر فیز محترم(بعد 2 ساعت): من اصلا صداتو ندارم....

اتر6:   (این یعنی می مردی اینو همون اول بگی...)

پیش تجربی در سکوت کامل و غرق حل کردن سوالا....

من:آقا!

جناب دبیر فیز محترم:کاملا بی تفاوت و درگیر برگه ی تو دستش(این یعنی عمرا اگه شنیده باشه....)

بچه ها:

من:   (مرگ!)

البته خودشم همیشه معترفه که:بچه ها بلندتر من نمی شنوم....

یه شانس بزرگی که در این رابطه نصیبمون شد این بود که olay رو در کلاسمون داریم که حرفامونو برا آقا ترجمه می کنه...(بالاخره این جیغ جیغو بودنش یه جا به درد خورد..)مثلا...

یکی:این فصل رو شما می گید یا آقای....؟

جناب دبیر فیز محترم:چی؟

Olay: این فصل رو شما می گید یا آقای...؟

جناب دبیر فیز محترم:من....

یکی دیگه: آزمون هفته ی بعدمون از کدوم مبحثه؟

جناب دبیر فیز محترم:چی؟

Olay:آزمون هته ی بعد مون از کدوم فصله؟

جناب دبیر فیز محترم:فشار...

ما:!!!

آهان اینم بگم..ما هرچی بگیم کاملا بی تفاوته و خودش هرچی بپرونه  کلی می خنده...و البته پرت و پلا از نظر ایشون ما اونقدر پرت و پلا نیستیم یا ایشون اونقدر پرت و پلا نیست یا این کتاب اونقدراهم پرت و پلا نیست و....

حالا اگه یه هو کلاس شلوغ بشه بکس در مورد یه مسئله ی فیزیک با هم بحث کنن..

جناب دبیر فیز محترم:می زنم شیشه هارو می شکونماااا.....(انگار خونه ی خودشون شیشه نداره....)یا

جناب دبیر فیز محترم:چایی بیارم؟!(این یعنی مگه اینجا قهوه خونست با هم حرف می زنید!!!!)

اون یکی دبیر فیزیکمونم صولاب(عمو رامین).......(چی چی قیقی؟!!!!!)

راجع به ادبیاتم تبریک می گم با لولو جان درگیریمو دوباره خدا پدر مادر کتب کمک آموزشی رو بیامرزه!!!! و چرت سر کلاسای ادبیات رو از ما نگیره...خب پیش باشیم،کنکور داشته اشیم،دلیل نمیشه روانی بشیم....خوبه خودشم قبلا یه استاد مثل خودش داشته هااااا...(اصا حال ندارم قضیه شو بنویسم...)

خانوم زیستمونم که دوباره دبیر پارسالمونه و من شخصا اصلا نمی تونم تحملش کنم....اه اه اه یه سال دیگه باید تحملش کنیم....البته همه چی به بابای اتر5 بستگی داره....

 همین دیگه...فقط می خوام یکی غرغر کنه که ؟آپت طولانیه...be me what خب؟!!بعده پنج شیش ماه آپ نکردن همین میشه دیگه....(باور کنید نتم خراب بود....)و بعدشم که پیشیم دیگه وقت سرخاروندن نداشتم چه برسه با آپ کردنُ این آپ مال تابستون بود که قسمت نمی شد بیام بزارمش تو وب حالا دوباره آپ می کنم و راجع به دوران نسبتا شیرین پیشو اتفاقای این چند ماهه و دبیرای شیکمون می نویسم منتظر باشید....

فعلا بای دیگه...قربون همگی...

بووووووووووووووس.....

بای بای....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط Eternal1 |